X
تبلیغات
پیکوفایل
 
جوانی
ز پیری رسیدم بر این کهنه دیر٬ جوانی کجایی که یادش بخیر
 
 
شنبه 9 مهر‌ماه سال 1390 :: 04:38 ب.ظ ::  نویسنده : دخت جوان

 هدف خلقت 

 هدف زندگی  

مقصد زندگی

جوانان و هم سن و سالن خودوم هر کس ای سه چیز رو بفهمه برای همیشه خوشبخت در دنیا و آخرت اووت و هر کس که از ای سه چیز دور بشت برای همیشه ناکام امونت٬ در دنیا پریشان و در آخرت هم سرگردان اووت  

خوب دقت بکنی  

هدف از خلقت:ایی چیز رو خدای مهربون مستقیم در قرآن به خومون اعلام نکردن که ما جن و انس رو خلق نموکرده مگر برای عبادت ( پس هدف از خلقت عبادت خدا )    

هرکس که تو را شناخت جان را چه کند  

فرزند و عیال و خانمان را چه کند  

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی  

دیوانه توست هر دو جهان را چه کند 

هدف از زندگی:هدف از زندگی همه ما این که رضایت خدا رو بدست بیاریم ایی چند صباح که در دنیا هوندیم و هر کس وقت معینی فرصت ایشه بیم و خدا رو از خو خشنود و راضی بکونیم ( پس هدف از زندگی رضای خدا )    

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارن 

تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری 

همه از بهر تو سر گشته و فرمانبردار  

شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری  

مقصد زندگی:مقصد زندگی مه و شما هم این که لقا و دیدار خدا رو بدست بیاریم٬ دیدار بکونیم وا اون کس که ای همه نعمت به ما ایداده وا اون کس که پروردگار مان و به ما بوجود ایوارده و پرورش ایداده وا اون کس که تمام زمین و زمان٬ جا و مکان مال اونن و اون کسی نین جز خدای ما ( پس مقصد زندگی ما ملاقات با خدا )    

مقصد عاشقان و عارفان حقیقی نه رسیدن به بهشت است و نه رهایی از دوزخ٬ که آنان تنها شیفته و دلباخته اویند و بس...

  



جمعه 8 مهر‌ماه سال 1390 :: 03:23 ب.ظ ::  نویسنده : دخت جوان

آه ! ای دل چن؟اگه چیزه نخه رفت دگه دل کندن از اون خیله سختن٬ هزاران داد و صد بیداد از این دل  


            
                                    

زدست دیده و دل هر دو فریاد که هر چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد 

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد 

تا وقته که نسبت به کسه هیچ احساسه انین٬ اون شخص اصلا به تو هیچ معنی اینین وای از اون زمان که اون شخص داخل دل تو جا بگره دگه دیوانه وار مثل لیلی مثل مجنون مثل شیرین مثل فرهاد مثل بیژن و منیژه ...  

ای خدا چقدر سختن دل کندن
دگه باید مثل فرهاد تیشه به بیستون بزنی دگه باید مثل مجنون به پارچه کعبه خانه خدا بچسپی و بگی٬ خدایا به خدایی خداییت٬ و آنگه به کمال پادشاهیت٬ از عشق به غایتی رسانم٬ کاو ماند و گر چه من نمانم٬ از عمر من آنچه هست بر جای٬ بردار و به عمر لیلی افزای٬ دانست که دل اسیر دارد٬ دردی نه دوا پذیر دارد...



جمعه 8 مهر‌ماه سال 1390 :: 02:47 ب.ظ ::  نویسنده : دخت جوان

نافهموم چه بگماز کیا شروع بکونومبله یک چیز همیشه یاد شما بشت هر کاره اکنی نخه جوانی بکنی بذار اول کار از خدا بگم بذار از عبادت خدا بگم که چقدر شیرینن که آدم در حد غرور جوانی خو سر سجده به درگاه خدا بنستهو بگه: یا رب دل پاک و جان آگاهم ده٬ آه شب و گریه سحرگاهم ده٬ در راه خود اول زخودم بی خود کن٬ بی خود چو شدم زخود به خود راهم ده٬   

 

چقدر ارزش ایشه ای جوان پیش خدا چقدر خدا بی افتخار اکن٬ که ای جوان جوانی خو صرف عبادت خدا ایکرده در جوانی توبه کردن شیوه پیغمبریست٬ وقت پیری گبر ظالم می شود پرهیزکار٬چقدر آدمن هستن که وقت پیری افسوس اخرن که به خاطر چه در جوانی در عبادت خدا نوودن الا که پیر وودن دگه بدن شون تحمل و طاقت قیام و رکوع و سجود اینین ٬ بله افسوس که افسوس خردن نخه پیری به اندازه پر پشه ای ارزش اینین...



 
 
 

تصویر ثابت